الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

231

الخصال ( فارسى )

مورد اعتماد باشد نيستى خالد گفت اى زادهء خطاب تو ساكت باش به خدا تو ميدانى كه بزرگتر از زبانت سخن رانى ميكنى و به غير افراد خودت اعتماد دارى به خدا همه قريش ميدانند كه ( حسب من از همه والاتر و ادبم از همه قوىتر و از همه خوشنامتر و نسبت به خدا و رسول از همه كم توقع ترم ح ب ) ولى تو از همه پست‌تر و بىنام ترى و از خدا و رسولش دور ترى براستى تو در جنگ ترسوئى و در قحط سالى بخيلى و پست نژادى ، در ميان قريش هيچ وسيله سربلندى و آبرومندى ندارى خالد او را سركوب و خاموش كرد و نشست ، سپس ابو ذر برخاست و پس از حمد و ثناى خدا گفت اما بعد اى گروه مهاجر و انصار شما و نيكان شما ميدانيد كه رسول خدا فرمود امر خلافت پس از من از آن على ( ع ) است و سپس از آن حسن و حسين ( ع ) است سپس در خاندان من از فرزندان حسين ( ع ) است شما فرمايش رسول خدا را دور انداختيد و فرمان او را بدست فراموشى سپرديد پيرو دنيا شديد و نعمت باقيهء آخرت را رها كرديد كه پايدار است و بنياد آن ويران نميشود و نعمت آن زايل نميگردد و اهل آن اندوهگين نميشوند و ساكنين آن نميميرند همچنان امتانى كه پس از پيغمبران خود مرتد و كافر شدند و دستور آنان را تغيير و تبديل دادند شما هم طابق النعل بالنعل با آن‌ها برابرى كرديد به همين زودى تلخى كار خود را خواهيد چشيد خداوند در باره بندگان ستمكار نيست ، ابو ذر در اينجا بنطق خود خاتمه داد و سپس سلمان فارسى رحمة اللَّه عليه از جا برخاست و گفت اى ابا بكر در هنگام قضاوت و دادگرى حكم خود را بكه مستند ميكنى و چون از آنچه نميدانى از تو بپرسند بكه پناه مىبرى با اينكه در ميان مسلمانان كسى هست كه از تو داناتر و در بهترى و نيكوكارى از تو نشان‌دارتر و فضيلت‌مندتر است و با رسول خدا نزديك نزديك‌تر و خويشاوندتر